چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 03:59 ب.ظ

میناومینو

آن روز شعری رازیرلب میخواندم 

گفتی: 

ازکیست؟

گفتم: 

(عارف قزوینی) 

گفتی : 

(که بودوچه کردوچه شد؟

گفتم: 

(شاعرملی ماازعهدقاجارتا سلطنت پهلوی اول زیست 

وتصنیف وترانه ساخت خواند ونواخت که خودگفته بود: 

خدابه من سه چیزداد:صورت زیبا.خط خوش وصدای دلنشین 

مثل همه ی هنرمندان وطن مغضوب رضا خان قرارگرفت 

وبه همدان تبعیدشد.درانزوای دره مرادبگ همدان بادوتوله سگش به نام 

میناومینو زیست تامرد.شعری که ازاوآن روز خواندم این بود: 

حالا همه اش را به یادندارم.آنچه درخاطردارم برایت مینویسم) 

 

دیگردلم هوای پری رو نمیکند 

جزهمسری به کاسه ی زانو نمیکند 

آن دل که ازتو بازگرفتم به نزدسگ 

انداختم بیاوببین بو نمیکند 

دیگرزترس عارف ومیناومینواش 

یک بی شرف عبورازین کونمیکند 

 

بازم دلم برایت میسوزد 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo