X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 20 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:41 ق.ظ

دروغ 

یادت هست روزی با چه عصبانیتی  

گفتی: 

(ازدروغ متنفرم ...) 

ظاهرادوستی به تودروغی گفته بودوتو با نبوغت!!! 

هاهاهاهاهاهاهاهاهاه 

دروغ راتشخیص داده بودی!!! 

درآن حالت خشم وغضب وقتی خندیدم عصبانی ترشدی 

میخواستی حمله کنی ودوتاگوشم را بکنی بگذاری کف دستم 

میدانی تو به قدری خوبی که من عصبانی شدن 

توراهم دوست دارم. 

سکوت که کردم گفتی:  

(حق ندارم؟) 

گفتم: 

(نه!) 

واین دوباره توراعصبانی کرد.طوری باخشم نگاهم کردی که افتادم 

یادروزی که درکودکی ظهرتابستان درکوچه فوتبال میکردیم 

ازسروصدای ماهمسایه ی ترک که خیلی یزید 

شده بودبا شلنگی دردست آمد 

بچه ها همه فرارکردند 

من ماندم وزیرنگاه او 

خودم راخیس کردم 

این یادآوری مرابیشتر خنداند وتو بیشتر عصبانی شدی 

گفتی : 

(چرامیخندی) 

یواشکی جریان خودخیس کردن اون روزم را برایت گفتم. 

فکرنمیکردم این همه هنرمند باشم تو هم خندیدی وتو نمیدانی وندانستی 

که چقدرخندیدنت را دوست دارم.آرام شدی  

گفتی: 

(دروغ توراناراحت نمیکند؟) 

گفتم: 

(فرق دارد) 

گفتی : 

(فرقش چیست ؟) 

گفتم: 

(دروغ یک پدیده ی زمینی ومخصوص بشر است ازمریخ  

نیامده یکی ازمضامین بشریست با بشر به دنیا آمده وتا بشر هست 

دروغ هم هست همچنانکه تا بشر هست عشق ومرگ وخیانت ورنج وتنهائی 

و...هست درچنین مواردی باید آدم حسابش را با مضامین ماندگار 

روشن کند.آنهارا بشناسد

گفتی: 

(تو با دروغ وضع خودت را روشن کرده ای؟) 

گفتم : 

(آره) 

گفتی: 

(چطور؟) 

گفتم: 

بعضی ازدروغها جان انسان را ازخطرنجات میدهد 

تو چنین دروغهائی را نگفته یا نمیگوئی؟

گفتی: 

(چرا) 

گفتم: 

(بسیاری ازآثارهنری برمبنای دروغ سازی 

هنرمندساخته شده آیاتو دلبسته ی چنان دروغهائی نیستی؟

گفتی : 

(چرا) 

گفتم : 

(بعضی ازدروغها برای جلوگیری ازشرگفته میشود 

توازگفتن چنین دروغهائی اباداری؟

گفتی: 

(نه میگویم) 

گفتم: 

(آدمی که به تو دروغ میگوید ازتو میترسد پیش توراحت نیست 

آیا ازخودت بدت نمی آید که کسی ازتوبترسد وپیش تو 

راحت نباشد؟

گفتی : 

(چرا) 

گفتم  

(موارد بساردیگری هم هست که دروغ گفتن را مجاز میکند 

امادروغ اخلاقی دروغی علمی دورغ اعتقادی و...ریشه ی هستی را میسوزاند 

اینهادروغهائیست که زندگی راتباه میکند) 

گفتی: 

(برای این دروغها نمونه ای هم داری؟) 

گفتم: 

(آری برو داستان کوتاه مردی که نفسش راکشت رابخوان

گفتی: 

( مال کیست؟) 

گفتم : 

(همه ی راهها به رم ختم میشود: 

صادق هدایت)

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://boofekur.persiangig.com/PDF/mardi-ke-nafsash-ra-kosht.pdf

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo