X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 08:08 ب.ظ

گفتن یانوشتن؟

میدانی برای من هنوزهم گم شدن درابرومه قله هاوجاده‌های دوردست همان ذوق وشوق همیشگی رادارد.آرامشی راکه درآن شرایط احساس میکنم آرامشی است که هیچ کجای دنیااحساس نکرده ام آنجافکرمیکنم پایان همه‌ی دردهاورنج هاوشکنجه هاست پایان همه‌ی بازجوئیهاست پایان تحمل بارسنگین همه‌ی قضاوتهاوپایان همه‌ی احساس شرمندگی هاست که باگناهکاردانستنت وادارت میکنند کمرت زیربارش بشکند.پایان موقتی همه‌ی محکومیتهاست.دیگرهیچکس نیست که بامظلوم جلوه دادن خودش توراظالم نمایش دهد.وای که این چه شیوه‌ی مرموزوپرحیله ایست برای دست یابی به حقیقتی که مسخره میشود

بهرحال درراه توچال بودیم.من وتو!

گفتی:

"بالاخره نگفتی نوشتن رامیپسندی یا گفتن را؟"

گفتم:

"مافکرکردن راداریم که سخن گفتن به زبان خاموش است.فکروقتی درپوسته‌ی نامرئی جباب ذهن روی هم انباشته شدواحساس نفس تنگی کردکارش به جائی میرسدکه بادریدن حباب ذهن خودرابیرون میریزد.صدای انفجارحباب ذهن به عظمت وحقارت فکربستگی داردبه هرحال فکروقتی به سخن تبدیل میشود که مخاطبی حضورداشته باشدواگراین مخاطب وجودنداشت صاحب فکراگرازهنرنوشتن برخوردارباشدآنرامینویسد تابعدمخاطبی بیابد.اینکه آیا گفتن یانوشتن استعدادبازگوکردن همه‌ی ابعادکارذهن رادارد؟ازنظرمن جواب منفی است چراکه همیشه زبان حداقلی برای بیان بیان بی نهایت آدمی است.درعین حال گفته شده حال که فعل گفتن درجهان ارواح بی هیچ واسطه ای فعل نوشتن هست وهرنوشتاری خودگفتاری بالقوه است که میتواندقابل شنیدن باشد بنابراین حتی اگر سخن به اعتباری برگرداندن افکاربه کلمات باشدپس بدون شک گفتن یانوشتن ترجمه کردن اززبان فرشتگان به زبان آدمی است."

گفتی:

"گفتن بهترازنوشتن نیست؟"

گفتم:

"درنوشتن رازی است که ازطریق آن بهترمیتوان به مکنونات دل پی برد.نوشتن دریچه ای به گلبن فرصتی است که به روی خواننده بازمیشودتااوبتواندنانوشته های بین سطورراهم بخوانددرگفت وشنوداین دریچه بسته است"

آن روزهااینهارابرایت گفتم که فرصتی نبودکه به آنهابیندیشی دریچه‌ی گلبن فرصت به رویت بسته بوداگرچه خودرا خوشبخت میدانستی حالا برایت مکتوبش میکنم ومیسپارمش به دست بادشاید باداینهارابدستت برساند.اگرچه ممکن است بسیاردیرشده باشد!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo